هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )

38

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )

دنياست خليفه هستند و اين قائم به خلافت آنهاست و از سوى ديگر عمر بن عبد العزيزى كه به عدل و خرد و مخالفتش با سياست طاغوتهاى پيش از خود از آن خانواده شهرت دارد از شمار عدد تعيين شده از سوى پيامبر ( ص ) ، خارج مىگردد . برخى همچنين نتيجه گرفته‌اند كه عدد وارد شده در روايتها ، شامل خلفاى سه‌گانه يعنى ابو بكر ، عمر و عثمان و 9 تن از حكام اموى است كه از سوى امت برگزيده شدند ؛ اين عده ؛ امير المؤمنين و فرزندش حسن بن على را به اين دليل از اين گردونه خارج ساختند كه بنا به تعبير خود ، امت آنها را برنگزيدند . در تاريخ ابن كثير آمده كه بيهقى از « حاتم بن ابى صفرة » و او از « ابى بحر » نقل كرده كه مىگويد : ابو الجلد همسايهء من بود و از وى شنيدم كه مىگفت و بر گفته‌اش سوگند ياد مىكرد كه : اين امت هرگز از ميان نخواهد رفت مگر آنكه دوازده خليفه بر آنان آمده باشند كه جملگى به دين حق خوانند و شيوهء خداى در پيش گيرند از ايشان دو تن از اهل البيت هستند كه يكى چهل و ديگرى سى سال زيست مىكنند « 1 » . و برخى نيز بر اين باورند كه احاديث گوياى دوازده تن ، اشاره بدان دارد كه آنها نمايانگر اسلام راستين هستند و براى برقرارى و گسترش آن تلاش مىكنند و اين ويژگيها جز بر برگزيدگان نخبه‌اى كه طى سده‌هاى آغازين تاريخ اسلام قدرت را پىدرپى بدست گرفتند ، صدق نمىكند و خلفاى چهارگانه ، حسن بن على ( ع ) و عمر بن - عبد العزيز و ديگرانى از بنى اميه و بنى عباس كه به حسن سياست و عدل و مردم‌دارى شناخته شده‌اند را در شمار آنان آورده‌اند ؛ السيوطى به خلفاى چهارگانه و حسن بن على و عمر بن عبد العزيز ، عبد اللّه بن الزبير و المهدى عباسى و الملك الظاهر و معاوية بن ابى سفيان را افزوده و در ادامه مىگويد : ويژگيهايى كه پيامبر ( ص ) بر شمرده بر سايرين صدق نمىكند و براى تكميل عددى كه پيامبر تعيين فرموده دو تن باقى مىمانند كه بنا به گفتهء او ، منتظر الظهور هستند كه يكى محمد بن الحسن المهدى منتظر است و ديگرى كه نامش را نمىبرد . و از اين قبيل سفسطه‌ها و مغلطه‌ها كه برخى محدثين اهل سنت و دانشمندانشان - كه ناگزير به اعتراف در مورد صدور روايتهاى پيش گفته از پيامبر ( ص ) گرديدند - بدانها متوسل مىشوند . درست همانطور كه در مورد روايتهاى ديگرى كه خود را ناگزير مىبينند كه مضمون آنها را با واقعيت مطرح شده طى خلافت اسلامى ،

--> ( 1 ) نگاه كنيد به جلد 2 تاريخ ابن كثير صفحه 249 و 250 .